مصاحبه پروفسور محمد حسن زاده دبیر علمی هفتمین کنفرانس شهر هوشمند و هوش مصنوعی ایران؛ و رئیس پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران (ایرانداک)
مصاحبه پروفسور محمد حسن زاده دبیر علمی هفتمین کنفرانس شهر هوشمند و هوش مصنوعی ایران؛ و رئیس پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران (ایرانداک)

۱. امسال چه ضرورتی باعث شد نمایشگاه شهر هوشمند و هوش مصنوعی با این رویکرد برگزار شود و مهم‌ترین هدفی که برای این رویداد در نظر گرفته‌اید چیست؟

به نظر من، امروز دیگر نمی‌توان شهر هوشمند را صرفاً با فناوری‌های ارتباطی، تجهیزات هوشمند یا چند سامانه نرم‌افزاری تعریف کرد. ما در مقطعی قرار گرفته‌ایم که هوش مصنوعی، داده و دانش در حال تغییر ماهیت تصمیم‌گیری و مدیریت شهری هستند. بنابراین ضرورت برگزاری این نمایشگاه، ایجاد یک نقطه اتصال میان فناوری‌های نوین و مسائل واقعی شهر است.

هدف اصلی این رویداد را باید عبور از «نمایش فناوری» به سمت «حل مسئله» دانست. می‌خواهیم مدیر شهری، پژوهشگر، شرکت دانش‌بنیان و ارائه‌دهنده فناوری در کنار یکدیگر قرار بگیرند و درباره این پرسش گفت‌وگو کنند که هر فناوری دقیقاً کدام مسئله شهری را حل می‌کند، چه داده‌ای نیاز دارد، چه ارزش افزوده‌ای ایجاد می‌کند و چگونه می‌توان اثر آن را اندازه‌گیری کرد.

 

۲. امروز درباره شهر هوشمند بسیار صحبت می‌شود. از نظر شما مهم‌ترین مانع هوشمندسازی شهرهای ایران، کمبود فناوری است یا مسائل مرتبط با حکمرانی و مدیریت شهری؟

به اعتقاد من، مسئله اصلی کمبود فناوری نیست؛ مسئله اصلی نحوه حکمرانی، مدیریت و استفاده از فناوری است.

امروز فناوری‌های بسیار خوبی در داخل و خارج کشور وجود دارد. اما اگر ساختار تصمیم‌گیری، فرایندها، داده‌ها، استانداردها، منابع انسانی و مدل کسب‌وکار مناسب نباشند، حتی پیشرفته‌ترین فناوری هم نمی‌تواند شهر را هوشمند کند.

هوشمندسازی قبل از آنکه یک پروژه فناوری اطلاعات باشد، یک پروژه تحول مدیریتی و سازمانی است. فناوری باید در خدمت تحول قرار گیرد، نه اینکه خودِ فناوری به هدف تبدیل شود.

 

۳. چگونه می‌توان اطمینان حاصل کرد که هوشمندسازی شهرها به خرید تجهیزات و ایجاد سامانه‌های متعدد محدود نمی‌شود و در نهایت به حل مسائل واقعی شهر و بهبود کیفیت زندگی شهروندان منجر می‌شود؟

باید نقطه شروع را تغییر دهیم. به جای اینکه بگوییم «چه فناوری‌ای بخریم؟»، ابتدا باید بپرسیم «چه مسئله‌ای داریم؟»

برای هر پروژه هوشمندسازی باید یک زنجیره روشن وجود داشته باشد که مسئله به داده به دانش به راه‌حل به اقدام به ارزیابی اثر متصل شود.

اگر این زنجیره وجود نداشته باشد، ممکن است سامانه‌های زیادی تولید کنیم اما مسئله‌ای حل نشود.

بنابراین هر پروژه هوشمندسازی باید شاخص اثرگذاری داشته باشد؛ مثلاً کاهش زمان سفر، کاهش مصرف انرژی، کاهش هزینه خدمات، افزایش رضایت شهروندان یا افزایش سرعت تصمیم‌گیری. در واقع، معیار موفقیت شهر هوشمند، تعداد سامانه‌ها و تجهیزات نیست؛ میزان حل مسئله و خلق ارزش عمومی است.

 

۴. شهر هوشمند بدون داده معنا ندارد. وضعیت حکمرانی داده و دسترسی به داده‌های شهری در ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

داده در شهر هوشمند همان نقشی را دارد که مواد اولیه در یک صنعت دارند. بدون داده باکیفیت، به‌روز، قابل اعتماد و قابل تبادل، نه تحلیل مناسبی شکل می‌گیرد و نه هوش مصنوعی می‌تواند ارزش واقعی ایجاد کند.

در ایران داده‌های شهری کم نیستند؛ مشکل اصلی، پراکندگی، ناهمگونی، جزیره‌ای بودن، کیفیت متفاوت و گاهی دشواری دسترسی و تبادل آنهاست.

بنابراین ما بیش از آنکه به «تولید داده بیشتر» نیاز داشته باشیم، به حکمرانی داده نیاز داریم؛ یعنی مشخص باشد چه داده‌ای تولید می‌شود، مالک و متولی آن کیست، کیفیت آن چگونه تضمین می‌شود، چگونه به اشتراک گذاشته می‌شود، چه کسانی به آن دسترسی دارند و چگونه از حریم خصوصی و امنیت آن حفاظت می‌شود.

 

۵. یکی از چالش‌های مدیریت شهری، جزیره‌ای بودن داده‌ها و سامانه‌هاست. برای ایجاد یکپارچگی داده و تبدیل داده‌های شهری به مبنایی برای تصمیم‌گیری، چه اقداماتی ضروری است؟

به نظرم نخست باید از نگاه «سامانه‌محور» به نگاه «داده‌محور و مسئله‌محور» حرکت کنیم.

ایجاد معماری داده شهری، استانداردهای مشترک، شناسه‌های یکتا، استانداردهای تبادل داده، APIهای مشترک و پایگاه‌های داده قابل تعامل ضروری است. اما اینها بخش فنی ماجراست.

بخش مهم‌تر، ایجاد حکمرانی مشترک داده میان سازمان‌های شهری است. باید مشخص شود داده در کجا تولید می‌شود، چه کسی مسئول کیفیت آن است و چگونه می‌توان آن را در اختیار تصمیم‌گیرندگان قرار داد.

در نهایت باید یک چرخه شکل بگیرد که در آن داده، اطلاعات، دانش، بینش، تصمیم، اقدام و تولید داده جدید به صورت مستمر عمل کند. این همان جایی است که مدیریت دانش می‌تواند در کنار مدیریت داده، نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد.

 

۶. با توجه به اینکه ایرانداک در حوزه مدیریت دانش و اطلاعات علمی فعالیت می‌کند، آیا می‌توان از تجربه این مجموعه الگویی برای مدیریت دانش شهری و تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد در مدیریت شهری استخراج کرد؟

قطعاً. یکی از درس‌های مهم تجربه ایرانداک این است که اطلاعات زمانی ارزشمند می‌شود که سازمان‌دهی، بازیابی، تحلیل و به دانش قابل استفاده تبدیل شود.

همین منطق را می‌توان در شهر به کار گرفت. ما نیازمند نوعی مدیریت دانش شهری هستیم که دانش حاصل از پژوهش‌ها، تجربیات مدیران، داده‌های شهری، گزارش‌های پروژه‌ها، درس‌آموخته‌ها و حتی دانش شهروندان را گردآوری و قابل استفاده کند.

مدیریت شهری نباید هر مسئله را از صفر تجربه کند. اگر تجربه یک شهر یا یک منطقه ثبت و به‌درستی مدیریت شود، شهر دیگر می‌تواند از آن یاد بگیرد.

از این منظر، هدف نهایی باید شکل‌گیری مدیریت شهری مبتنی بر شواهد و دانش باشد؛ یعنی تصمیمی که تا حد امکان بر داده، پژوهش، تجربه و شواهد معتبر استوار باشد، نه صرفاً بر برداشت فردی یا تجربه شخصی.

 

۷. یکی از نقدهای مطرح، فاصله میان پژوهش‌های دانشگاهی و تصمیم‌های اجرایی در مدیریت شهری است. به نظر شما این فاصله چرا ایجاد شده و چگونه می‌توان آن را کاهش داد؟

این فاصله دلایل مختلفی دارد. گاهی پژوهش‌ها مسئله‌محور نیستند و گاهی مدیران اجرایی نیز فرصت یا سازوکار مناسبی برای استفاده از نتایج پژوهش ندارند.

راه‌حل، ایجاد واسطه‌های دانش میان دانشگاه و مدیریت اجرایی است. دانشگاه باید بتواند مسائل واقعی شهر را بشناسد و پژوهش را برای پاسخ به آن مسائل طراحی کند؛ از طرف دیگر، مدیر شهری باید بتواند نتیجه پژوهش را به زبان تصمیم و سیاست دریافت کند.

ما به جای رابطه مقطعی «دانشگاه ـ پروژه»، به یک اکوسیستم مستمر دانش ـ سیاست ـ اجرا نیاز داریم.

 

۸. نمایشگاه تا چه اندازه می‌تواند به بستری برای ارتباط واقعی میان دانشگاه‌ها، شرکت‌های دانش‌بنیان، پژوهشگران و مدیران شهری تبدیل شود و از سطح ارائه دستاوردها فراتر برود؟

نمایشگاه زمانی موفق است که از «محل ارائه محصولات» به محل شکل‌گیری همکاری و حل مسئله تبدیل شود.

اگر در کنار غرفه‌ها، نشست‌های تخصصی، ارائه مسائل واقعی شهر توسط مدیران، جلسات B2G و G2B، ارائه راه‌حل‌های دانشگاهی و دانش‌بنیان و سازوکار پیگیری پروژه‌ها شکل بگیرد، نمایشگاه می‌تواند به یک سکوی جدی برای اتصال عرضه و تقاضای فناوری تبدیل شود.

به نظر من حتی می‌توان نمایشگاه را به یک آزمایشگاه سیاست‌گذاری و نوآوری شهری تبدیل کرد؛ یعنی مسائل واقعی شهر در آن مطرح شوند و دانشگاه‌ها و شرکت‌ها برای آنها راه‌حل ارائه کنند.

 

۹. هوش مصنوعی در کوتاه‌مدت در کدام حوزه‌های مدیریت شهری ایران می‌تواند بیشترین کاربرد و اثرگذاری را داشته باشد؟

هوش مصنوعی تقریباً در همه حوزه‌ها کاربرد دارد، اما من بر حوزه‌هایی تأکید می‌کنم که داده کافی، مسئله مشخص و امکان اندازه‌گیری نتیجه دارند.

حمل‌ونقل و ترافیک یکی از مهم‌ترین حوزه‌هاست؛ از پیش‌بینی ترافیک و بهینه‌سازی چراغ‌ها تا مدیریت حمل‌ونقل عمومی.

اما حوزه‌های دیگری مانند پیش‌بینی و مدیریت مصرف انرژی، نگهداری پیشگویانه زیرساخت‌ها، مدیریت پسماند، پاسخ‌گویی هوشمند به شهروندان، تحلیل درخواست‌ها و شکایات و پشتیبانی از تصمیم‌گیری مدیران نیز ظرفیت بالایی دارند.

نکته مهم این است که نباید صرفاً به دنبال «استفاده از هوش مصنوعی» باشیم؛ باید به دنبال مسئله‌ای باشیم که هوش مصنوعی بتواند آن را بهتر، سریع‌تر یا کم‌هزینه‌تر حل کند.

 

۱۰. آیا این نگرانی وجود دارد که در موج استفاده از هوش مصنوعی، برخی سازمان‌ها بیشتر به دنبال «هوشمند به نظر رسیدن» باشند تا استفاده از فناوری برای حل یک مسئله واقعی؟ برای جلوگیری از این اتفاق چه باید کرد؟

بله، این خطر کاملاً جدی است. همان‌طور که در گذشته ممکن بود سازمانی با داشتن چند سامانه خود را «الکترونیکی» یا «دیجیتال» معرفی کند، امروز نیز ممکن است صرفاً با افزودن یک عنوان «هوش مصنوعی» بخواهد خود را هوشمند نشان دهد.

برای جلوگیری از این مسئله باید اثر واقعی را معیار قرار دهیم.

مثلاً اگر یک سامانه هوش مصنوعی داریم، باید بپرسیم: چه مسئله‌ای را حل کرده؟ چقدر هزینه را کاهش داده؟ چقدر زمان را کم کرده؟ دقت تصمیم‌گیری را چقدر افزایش داده؟ رضایت شهروندان چه تغییری کرده است؟

به بیان ساده، هوشمندی را نباید با فناوری اندازه‌گیری کرد؛ باید با نتیجه اندازه‌گیری کرد.

 

۱۱. اگر قرار باشد فقط یک کاربرد هوش مصنوعی را برای مدیریت شهری ایران در اولویت قرار دهید، کدام حوزه را انتخاب می‌کنید و چرا؟

اگر مجبور باشم فقط یک مورد را انتخاب کنم، هوش مصنوعی برای پشتیبانی از تصمیم‌گیری مدیریت شهری را انتخاب می‌کنم.

دلیلش این است که این کاربرد می‌تواند فراتر از یک حوزه خاص، تقریباً همه حوزه‌های مدیریت شهری را تحت تأثیر قرار دهد.

اگر بتوانیم داده‌های حمل‌ونقل، انرژی، خدمات شهری، ساخت‌وساز، محیط‌زیست، بودجه، درخواست‌های شهروندان و سایر منابع را به شکل درست گردآوری و تحلیل کنیم، مدیر شهری می‌تواند به جای تصمیم‌گیری صرفاً واکنشی، به سمت پیش‌بینی، سناریوسازی و تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد حرکت کند.

در واقع، هدف نهایی من این نیست که «شهردار را با هوش مصنوعی جایگزین کنیم»؛ بلکه می‌خواهیم مدیر شهری را به مدیر تصمیم‌یار و داده‌محور تبدیل کنیم.

 

۱۲. اگر پنج سال دیگر به وضعیت امروز نگاه کنیم، چه اتفاقی باید افتاده باشد تا بتوانیم بگوییم شهر هوشمند در ایران از یک مفهوم و عنوان نمایشگاهی عبور کرده و به یک واقعیت در مدیریت شهری تبدیل شده است؟

به نظر من پنج سال دیگر باید بتوانیم چند تغییر مشخص را ببینیم.

اول، داده‌های شهری تا حد زیادی یکپارچه و قابل استفاده برای تصمیم‌گیری شده باشند.

دوم، تصمیم‌های مهم شهری بیش از گذشته بر پایه داده، دانش و شواهد اتخاذ شوند.

سوم، هوش مصنوعی از مرحله آزمایش و نمایش عبور کرده و در فرایندهای واقعی مدیریت شهری به کار گرفته شده باشد.

چهارم، شهروند بتواند آثار هوشمندسازی را در زندگی روزمره خود لمس کند؛ یعنی خدمات سریع‌تر، دقیق‌تر، شفاف‌تر و کم‌هزینه‌تر دریافت کند.

و پنجم، مهم‌تر از همه، فرهنگ مدیریتی تغییر کرده باشد؛ به گونه‌ای که مدیر شهری دیگر فناوری را یک پروژه جانبی نداند، بلکه داده، دانش و هوش مصنوعی را بخشی از زیرساخت اصلی تصمیم‌گیری بداند.

اگر به این نقطه برسیم، می‌توانیم بگوییم «شهر هوشمند» دیگر صرفاً یک عنوان نمایشگاهی نیست؛ بلکه یک شیوه جدید برای اداره شهر و خلق ارزش عمومی است

 

دوشنبه 13 مهر 1405 (1 ساعت قبل )
هفتمین نمایشگاه و کنفرانس بین‌المللی شهر هوشمند و هوش مصنوعی ایران